برای مطالعه تاریخ روانشناسی بهتر است که از ریشه به آن بپردازیم کلمه ی روانشناسی (psychology) که ریشه ی لاتین دارد به معنای مطالعه ی روح است . ترجمه روانشناسی در طول تاریخ تغییر کرده و امروز این علم را ، علم مطالعه ذهن انسان و عملکرد های آن ، بخصوص عملکرد های تاثیر گذار بر رفتار می شناسند. کلمه ی روانشناسی ( psychology) تا حدود قرن ۱۶ دهم وجود نداشت و در واقع چیزی که امروز ما به آن علم روانشناسی می گوییم تا قرن ۱۹ وجود نداشت.
ارسطو معتقد بود منشا خود آگاهی انسان در قلب قرار دارد نه در سر که امروزه میدانیم که اشتباه است. ۲۰۰۰ هزار سال قبل حکمرانان چینی اولین آزمون روانشناسی دنیا را طراحی کردند و افسران عمومی ملزم به شرکت در آن آزمون ها بودند تا حاکمان به نوع شخصیت و میزان هوش آن ها پی ببرند .
در اواخر قرن ۸ ام پزشک ایرانی محمد زکریای راضی جز اولین افرادی بود که بیماران روانی را شرح داد ، او بیماران روانی را که احتمالا نسخه ی اولیه یک بخش روانی در بیمارستان بغداد بود درمان میکرد. از تلاش های اولیه ی متفکرانی که به آن ها اشاره شد تا همین امروز روانشناسی در تلاش برای درک انسان و پاسخ به سوالات بنیادین بود.
سوالاتی مانند :
- چطور انسان قادر به انجام کار های وحشتناکی مانند نسل کشی است ؟
- آیا انسان اراده آزاد دارد ؟
- آگاهی چیست ؟
- بیماری روانی چیست ؟
- مفهوم خودشناسی چیست ؟
- آیا ما قادر به کنترل ذهن خود هستیم یا تحت تاثیر عواملی دیگر ، عمل میکنیم ؟
- اگه ما خودآگاهی خودمون رو از دست بدیم همچنان انسان هستیم ؟
- زمانی که اسم روانشناسی به گوش شما می خورد چه تصویری در ذهن شما ساخته میشود ؟
در پاسخ به اینکه علم روانشناسی چیست؟ باید بگوییم این علم در ابتدا از زیر شاخه های علم فلسفی بوده است ، فلسفه جزوی از زندگی انسان که به چیستی و هستی انسان می پردازد. در حقیقت تاريخچه تفكر روان شناسی و تفکر راجب ماهيت روان و رفتار، به يكی از آثار فلاسفه قديم يونانی، يعنی ارسطو باز میگردد كه تحت عنوان “موضوع روان” نوشته شده است. اگر میخواهید بدانید انسان چگونه در طول عمر خود رشد و تکامل پیدا میکند، پیشنهاد میکنیم به صفحه ی تعریف روان شناسی رشد مراجعه کنید.
ولهیم وونت
نگاه علمی ما به روانشناسی از سال ۱۸۷۹ در آلمان شروع میشه ، زمانی که آقای ولهیم وونت که پزشک ، فیزیولوژیست و روانشناس آلمانی که اولین آزمایشگاه روانشناسی را در دانشگاه لایپزیک ، چند سال بعد از نوشتن کتابش به اسم اصول روانشناسی فیزیولوژیک تاسیس کرد ، این کتاب به عنوان اولین مرجع روانشناسی نوین شناخته می شود .
وونت علم روانشناسی فیزیولوژیک را از ترکیب فلسفه و فیزیولوژی به وجود آورد و توجه وونت بیشتر متمرکز بر آگاهی و هشیاری شد . وونت نقش بسیار پر رنگی در زمینه علم روانشناسی دارد که غیر قابل انکار است وحتی او را میتوان به عنوان بانی علم روانشناسی جدید دانست .

روانشناسی در آمریکا
در اواخر قرن نوزدهم نظريه تكامل به سرعت را در آمريكا مورد توجه قرار گرفت و روانشناسی آمريكا بيشتر از وونت، از داروين و گالتون تاثير گذار بود و توسط آنان مورد هدايت قرار گرفت.
ولهیم وونت، تمام روانشناسان اولیه آمریکا را به سبک روانشناسی خودش تربیت کرده بود. با این حال جوانان آمریکایی چیز زیادی از نظام واقعی روانشناسی وونت به آمریکا بازنگرداندند ، و زمانی که در آمریکا به تاسیس نوعی روانشناسی پرداختند ، شباهت کمی به آموزش ها وونت در آن وجود داشت .
ویلیام جیمز
با گذشت زمان علم روان شناسی هم مانند سایر علوم روز به روز پیشرفته تر می شد. ویلیام جیمز یکی از نخستین روان شناسان آمریکایی بود که در زمینه موثر بود . ویلیام جیمز با انتشار کتاب اصول روان شناسی در سال 1890 شاخه ی جدیدی از روانشناسی به نام کارکرد گرایی را به جهان معرفی کرد.
تا آن زمان بیشتر مردم روان شناسی را با وونت می شناختند؛ اما با وجود مکتب کارکرد گرایی به سرعت علم روان شناسی دچار تغییر و تحول بزرگی شد.
اعتقاد کارکرد گرا ها بر این اساس بود که هر چیزی برای ما مفید است، پس حقیقت است. در اصل هدف ما رسیدن به حقیقت نیست ، حقیقت همان چیزی است که برای ما مفید باشد . به عنوان مثال ما به ذغال داغ دست نمی زنیم چرا که به خوبی میدانیم به طور قطعی می دانیم که دستمان می سوزد، پس این کار مفید نیست و در نتیجه از انجام آن پرهیز می کنیم.

ادوارد تیتچنر
دوارد تیتچنر، روانشناس انگلیسی بود که سال ها در نزد ولهیم وونت تحصیل خود را گذراند . تیتچنر بیشتر به خاطر بیشرفت نسخه ی روانشناسی خود که ساختار ذهن را شرح میداد یعنی ساختارگرایی به شهرت رسید .
وی پس از رسیدن به مقام استاد در دانشگاه کرنل ، بزرگترین برنامه دکترا را در آمریکا ایجاد کرد. نخستین دانشجوی فارغ التحصیل او مارگارت فلوی واشبورن ، اولین زنی بود که در رشته روانشناسی موفق به فارغ التحصیلی شد (1894) .
تیتچنر اعتقاد داشت که اگر بتوان قسمت های اساسی ذهن را تعریف و دسته بندی کرد، ساختار فرایندهای ذهنی و تفکر بالاتر را می توان تعیین کرد. اینکه هر یک از عنصر ها ذهن چه هستند ، چگونه این عناصر با یکدیگر ارتباط دارند و چرا چنین ارتباطی دارند کلیات اساس استدلال تیتچنر برای ساختن ذهن بود.
سه عامل برای روانشناسان آمریکایی مورد توجه بود که عبارتنداز :
- تجربیات آزمایگاه وونت
- مفهوم تاکمل داروین
- مفهموم منحنی طبیعی احتمالات گوس

ظهور روانکاوی
تا قبل از این مرحله تمرکز روانشناسی بیشتر بر روی تجربۀ آگاهانه انسان بود . زیگموند فروید، پزشک اتریشی، توانست چهرۀ روانشناسی را مورد تحول قرار دهد. او نظریهای از شخصیت را ابداع کرد که متمرکز بود بر روی ضمیر ناخودآگاه .
به دلیل سابقه ای که فروید در فعالیت خود با بیماران هیستری داشت ، به این پاسخ رسیده بود که تجربه های اولیۀ کودکی و انگیزه های ناخودآگاه در رشد افراد تأثیر زیادی دارد.
ظهور رفتارگرایی
با روی کار آمدن موضوع فکری دیگری به نام رفتارگرایی ، علم روانشناسی دچار تغییرات زیادی در قرن بیستم شد. این موضوع تأکید روانشناسی بر روی ذهن خودآگاه و ناخودآگاه را رد می کرد و تمرکزش معطوف به رفتار قابل برسی بود. رفتارگرایی توسط «ایوان پاولوف»، فیزیولوژیست روسیه ای شروع شد.
پاولوف در طی تحقیقاتی که بر روی سیستم گوارشی سگها انجام داده بود، اعتقاد داشت میتوان رفتارها را طی تداعیهای شرطی آموخت.
مکتب فکری روانشناسی انسان گرا
در وضعیتی که هنوز در نیمۀ اول قرن بیستم، روانکاوی و رفتارگرایی دارای سلطه بودند، موضوع فکری جدیدی به نام انسان گرا، فعالیت خود را شروع کرد. کارل راجرز و آبراهام مازلو از مهم ترین نظریه پردازان این رویکرد هستند که بر این باورند انسان ها به طور ذاتی تمایل به رشد و شکوفایی دارند. این رویکرد بر تأکید بر تجارب فردی، خودشناسی و دستیابی به پتانسیل های کامل انسان متمرکز است.
روانشناسی شناختی
از بزرگترین اتفاق هایی که در تاریخچۀ روانشناسی شکل گرفته است ، میتوان به «جنبش انقلاب شناختی» در دهۀ 1950 و 1960 اشاره کرد.
در این دوره ی زمانی، روانشناسی شناختی به عنوان رویکردی غالب، جایگزین روانکاوی و رفتارگرایی شد. روانشناسان در این دوره علاوه بر بررسی رفتارهای قابل مشاهده، به آنچه در درون ذهن انسانها میگذشت نیز اهمیت می دادند.
جمع بندی آخر
برای درک بهتر تاریخچه روانشناسی و این که روانشناسی چگونه به علمی که امروز هست تبدیل شده ، مهم است که بیشتر درباره برخی از وقایع تاریخی که بر توسعه آن تاثیر داشته اند، بیاموزیم. با وجود این که برخی نظریه هایی که در سال های اولیه ظهور روان شناسی پدیدار شدند ممکن است اکنون ساده، منسوخ، یا نادرست به نظر برسند، این تاثیرات مسیر این رشته را شکل داده و به ما کمک کردند تا درک بیشتری از ذهن و رفتار انسان ایجاد کنیم.